خرید بک لینک
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «این مدت» تهیه شده است و مهم‌ترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. خیلی وقته که فرصت نکردم بنویسم.یه مرت که درگیر امتحانات و مراقبت بودم.10 بهمن تولد 30 سالگیم بود و یهویی تصمیم گرفتم جشن بگیرم و یه جشن با دوستان گرفتیم باضافه خاله و مامانجونی و زن عمو و دخترخاله محبوبه.مامان ایران و عمه هم نبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین باقریان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 13:50

موضوع «1396» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سال جدید هم اومد و 14 روزم ازش گذشت و من اومدم سرکار.امسال خیلی بیشتر ذوق عید و عیدیدنی و عیدی گرفتن داشتی.مسافرتی نرفتیم جز تهران وسمنان.از یزد مهمون داشتیم.یه پسرش همایون بود و تو میگفتی هیامونسیزده بدر هم با مامانجونی و خالهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین باقریان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 13:50

سفر به مشهدالرضا موضوع «سفر به مشهدالرضا» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برای دومین بار مشرف شدی مشهدنفسم.پنجشنبه 11خرداد ساعت4:30عصر راه افتادیم.با مامان ایران و عمو اینا و طاهره خانم.ساعت 7:30 دامغان تونستم چنددقیقه ای خاله هدی رو ببینیم.حیف که زهراسادات جیگر نبوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین باقریان تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 13:50

سلام بعد مدتها اومدم تا بنویسم.این مدت سرکار سرم خیلی شلوغ بود و فرصت نمیکردم بنویسم-مرداد ماه هم دو هفته تعطیل شدیم ار12 مرداد تا28 ام.امسال خیلی خوب بود دوتا دوهفته تعطیل شدیم و شما هم کلی صفا کردی.این دو هفته صرف اثاث کشی شد و رفتیم آپارتمان. -از 15 مرداد که رفتیم خونه جدی شما شبا جدا میخوابی.گاهی شبا میای اتاق ما و الکی میگی دلم درد میکنه و پیش ما میخوابی! منم سخت نمیگیرم.ولی هرشب موقع خواب میام پیشت و روتختت برات قصه میگم تا خوابت ببره و بعد میام اتاق خودمون. -16شهریور سومین سالگرد فوت باباجونیت بود و ناهار مهمون داشت مامن ایران.شب هم تهران خونه دوست بابا دعوت شدیم.که غروب بعد مزار رفتیم تهران.شب هم موندیم و تو کلی حال کردی با ریحانه.صبح هم شهربازی و ناهار بیرون خوردیم و بعد ناهار رفتیم گرمابسرد خونه وبلایی باباجونی. -ریحانه یه داداشش 3 ماهه داشت.بهت گفتم دوست داری برای توام داداش بیاریم.برگشتی گفتی نه ابجی.گفتم چرا داداش خوبه، گفتی نه داداش یاشه میره تو کوچه وشما نمیذارین من برم -17 شهریورم که سالگرد ازدواجمون بود -خونه ویلایی باباجونیشون هم تکمیل شده تقریبا و چند هفته ای میشه آخر هفته ها میریم و تو حسابی عاشق اونجایی.چون کلی خاک بازی میکنی و .... - هفته اول که رفتیم و اومدیم یروز رفته بودی خونه مامان ایران و مامانی هی بهت مبگفته دستت کثیفه نزن به مبل.بعد تو زیر لب غر میزدی با این خونه زشتش هی هم میگه دست نزن .ما همش میریم ویلا باون قشنگی یبارم گفتی  بهش غذا چی داریم ؟گفته لوبیا پلو.گفتی بااین غذاهات ما همش ویلا کباب میخوریم - این هفته هم پنجشنبه 23شهریور رفتیم اردبیل با مامانجونی و باباجونی.بابا از سمت اداره هتل داشت سرعین.شب اول فومن خوابیدیم و صبحم تالش دریا رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین باقریان تاريخ: چهارشنبه 14 دی 1401 ساعت: 3:33

سلام حسابی جیگر شدی .یه حرفایی میزنی میخوام بخورمت. - دیشب کلی بوسم کردی صورت و دستامو، بعدش میگی مامان فردا برو برای همکارات تعریف کن چقد دخترت بوست کرد!!!!! -دیروز بعد چندروز رفتی خونه مامان ایران.برگشتی گفتی مامانی دلت برام تنگ شده.مامانی هم گفته اره.گفتی پس بیا تماشام کن سیرشی!!!!! -یروز صبح با ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین باقریان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:22

سلام خیلی وقته که فرصت نکردم بنویسم.یه مرت که درگیر امتحانات و مراقبت بودم.10 بهمن تولد 30 سالگیم بود و یهویی تصمیم گرفتم جشن بگیرم و یه جشن با دوستان گرفتیم باضافه خاله و مامانجونی و زن عمو و دخترخاله محبوبه. مامان ایران و عمه هم نبودن! البته مامان ایران کادو اورد صبحش برام. سرکار هم جابجا شدم و ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین باقریان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:22

سلام سال جدید هم اومد و 14 روزم ازش گذشت و من اومدم سرکار. امسال خیلی بیشتر ذوق عید و عیدیدنی و عیدی گرفتن داشتی. مسافرتی نرفتیم جز تهران وسمنان.از یزد مهمون داشتیم.یه پسرش همایون بود و تو میگفتی هیامون سیزده بدر هم با مامانجونی و خاله اینا رفتیم سمت ابسرد و جابان و تو کلی کیف کردی. نوشته شده در دوشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین باقریان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:22

سلام برای دومین بار مشرف شدی مشهدنفسم. پنجشنبه 11خرداد ساعت4:30عصر راه افتادیم.با مامان ایران و عمو اینا و طاهره خانم.ساعت 7:30 دامغان تونستم چنددقیقه ای خاله هدی رو ببینیم.حیف که زهراسادات جیگر نبود.مرسی خاله جون که اومدی. صبح ساعت4:30 رسیدیم مشهد و تا اومدیم جابجا بشیم 6 شد.یه چرتی زدیم و رفتیم حرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین باقریان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 15:22

سلام

سه شنبه اذان مغرب عزیز بابا،مادر پدری،برحمت خدا رفت.

حیف که شما خیلی ندیدی و یادت نیس

برچسب: عزیز ویسی,عزیز نسین,عزیزم,عزیز ویسی 2016,عزیزم کجایی,عزیز جعفری,عزیز,عزیز کاسب,عزیزترین فتانه,عزیز انصاری, نویسنده: رادین باقریان تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 5:27

سلام با شروع سرما برات شربت سندروس گرفتم و آلوئورا که بدنت قوی بشه.انقد اشتهات زیاد شده مادر که سندروس رو قطع کردم امروز صبح با من بیدار شدی و گریه که تو منو میذاری خونه باباجونی و میری سرکار.بغلت کردم گفتم مامان سرکار نرم پول ندارم شیر و کیک بخرم برات.قانع شدی از بس شکمویی منو فروختی به شیرو کیک بعدم که گذاشتمت خونه باباجونی خداروشکر دیگه گریه نکردی.تازه سرصبح چغلی باباتم میکنی بهم.میگی بابا منو دیشب روپاش نذاشت! خونه باباجونی هم دیگه نخوابیدی.ومامانجونی بیدارشده دیده تو بیداری.گفته ارشیدا بیداری؟گفتی اره بیدارم وصبحانه ام نخوردمادامه مطلب

برچسب: خانم شکمو,بازی خانم شکمو, نویسنده: رادین باقریان تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 4:43

سلام از مهرماه کلاس شما و کیمیا ازهم جداشد.ازهمه بدتر اینکه مربیه شما قرار بود خاله فاطمه بمونه اما روز دوم گفتن خاله فاطمه میره پیش1 و برای شما یه مربیه جدید اومد. از مهرماه هم گفتن دیگه مامانا غذا نذارن .من کلی نگران این قضیه بودم از شانس هم روز اول غذا کم اوده بود به شما نون و سیب زمینی و تخم مرغ دادن خلاصه من اعتراض کردم بهشون و همه ناراحتم شدن از بس همه جا سکوت میکنم و میگم عیب نداره یبار که اعتراض کردم میگن ما از شما توقع نداشتیم دیروز هم شنبه 10 مهر مامان ایران اوده بود دنبالت و همش میگفتی بهش خوابت میاد تو خوابم جیش کرده بودی! وقتی میگی خوابت میاد یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین باقریان تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 3:25

سلام چنتا از شیرین زبونی هاتو بگم پنجشنبه از جلوی مدرسه که سر کوچه مامانجونیه رد شدیم برگشتی میگی مامان من کی بزرگ میشم منگنه سر کنم برم مدرسه منگنه= مقنعه اخه تو منگنه سر کنی که من میخورمت جیگر یروزم از جلو یه اموزشگاه زبان رد شدیم که درش باز بود و تو راهروش a b cنوشته بودن.برگشتی میگی مامان من بزرگ بشم منو میاری a bc دیشبم به بابا میگه منو بفرست کلاس نقاشی! پنجشنبه لوازم التحریر جدیدی که برات خریده بودم باهم بردیم مهد و قرار بود ازونور دوتایی بریم بیرون اما شما گفتی میخوای مهد بمونی خداروشکر که انقد به مهد علاقه مند شدی.قبلا اگه با من میرفتی عمرا جدا مادامه مطلب

برچسب: منگنه,منگنه کوب دستی,منگنه کوب بادی,منگنه به انگليسي,منگنه کوب برقی,منگنه بادی,منگنه برقی,منگنه کش,منگنه کوب شارژی,منگنه لوپ, نویسنده: رادین باقریان تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 19:44

سلام دیروز عید غدیر بود و تعطیل.ناهار مامان ایران اومد خونمون و گفت دوشنبه هفته دیگه عروسیه افسانه اس. عصر من رفتم ارایشگاه موهامو رنگ کنم توام باهام بودی.اما یه ربع اخر خسته شدی و زنگ زدم بابا اومد دنبالت و خداروشکر که رفتی!!! من از ارایشگاه اومدم توشهر و کارامو انجام دادم و بابا گفت بریم سینما رفتم سانس سینما رو پرسیدم و به بابا زنگ زدم که ساعت ده سانس (ساعت20:36) و قرار شد من پیاده برم تا بابا بیاد دنبالم.اما سر چهارراه سیادت اومدم از خیابون رد شم که ........ نصف خیابونو رد کردم و ئاستاده بودم سه تا ماشین رد شن که یهو یه پرشیا عین موشک از پشت سهتا ماشین اومد بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین باقریان تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 23:45

سلام چندوقتی بود که میخواستیم عمه رو دعوت کنیم و قرار شد بذاریم شب تولد بابا. جمعه 26 شهریور تولد بود و ما شب جمعه مهمونی گرفتیم. خیلی خوب بود و خوش گذشت.شما همش میگفتی پس چرا بادکنکک نیس مثل تولد من! با مامان ایران رفتی بیرون وبرای بابا کادو خریدی.یه جوراب و یه جامدادی اردک!!!!!!! میگیم جامدادی چرا؟میگی خودکار و کارتشو بذاره کیک هم خودم پختم برای بابا و همه فکر کردن از بیرون گرفتمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین باقریان تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 3:34

سلام دختر قشنگم چهارشنبه 22/2/95حنابندون عمو وحید بود و شب ما موندیم و بابایی برگشت خیلی خوش گذشت و البته شما یکم اذیت کردی از شلوغی خسته شده بودی! فردا صبح من با خاله فرشته کار داشتم که یه سر دم خونشون رفتیم آوینا جیگرو از نزدیک دیدیم و اومدیم خونه. جمعه عصر دوباره رفتیم برای عروسی........ بعد شام بابا و عموجمشید برگشتن و ما حدود یک ساعتی بعد اونا از تالار خارج شدیم که شما گیر دادی از رمپ بیایم پایین.تو اخرین نقطه رمپ شما به سلامت اومدی پایین اما من پام سر خورد و خوردم زمین خیلی خیلی بد بود و شما کلی گریه کردی و ترسیدی. ما سریع اومدیم خونه خاله و من خوابیدم.هفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رادین باقریان تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 7:37

صفحه بندی